
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه محرم
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه صفر
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الأول
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الثانی
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الأول
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الثانی
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه رجب
-
سایت قرآنی تنـــــزیل
-
سایت مقام معظم رهبری
-
سایت آیت الله مکارم شیرازی
-
سایت آیت الله نوری همدانی
-
سایت آیت الله فاضل لنکرانی
-
سایت آیت الله سیستانی

![]() مدح و مرثیۀ حضرت زینب سلاماللهعلیها
مرهم به جز حسین، به قلب شکسته نیست قاریّ نیزه، حنجرش انگار خسته نیست این رشتۀ غمش سرِ مویی گسسته نیست زینب دلش شکسته ولی سرشکسته نیست با دست بسته هست ولی دست بسته نیست چـشـمـان او دو شـاهـد گـودال راز بـود قـد کــمـان، حـدیـثِ رکـوع نــمــاز بـود بی چاره مانده بود، ولی چـارهسـاز بود هرچـنـد سـربهزیـر ولـی سـرفـراز بـود زینب قیام کرد چون از پا نشسته نیست این بـانـویی که عالم و آدم فـقـیر اوست شیـر خـدا نهـفـتـه به سِرّ ضمـیر اوست دست قـضا و پـای قـدر، ناگـزیر اوست زینب اسیر نیست؛ دو عالم اسیر اوست او را اسیر قافـله خواندن خجسته نیست بر نیزه، راست قامت او سنگ میخورد آئـیــنـهدار عــزّت او سـنـگ مـیخـورد بر سـایـۀ قـداسـت او سـنـگ مـیخـورد حتی اگر به صورت او سنگ میخورد هیهات، بند معجرش از هم گسسته نیست این شعر تضمین غزلی از آقای مجید تال است
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مرثیۀ حضرت زینب سلاماللهعلیها
ما ریـزهخـوار سـفـرۀ احـسـان زینـبـیم مـدیـون لطـف و فـضلِ فـراوان زینبیم مـا را پـیـام خـطـبـۀ زیـنب نـجـات داد شکـر خـدا که جـمـلـه مـسلـمان زینـبیم چـون گـیـسـوانِ نـیـزهنـشـیـنـان قـافـلـه از کـربـلا به کـوفـه پـریـشان زیـنـیـبـم جان میدهیم عاقبت از غصهاش که ما کـشتی شکـست خوردۀ طـوفـان زینبیم در زیر کـوه غم به خدا شِکوهای نکرد حـیران و ماتِ عصمت و ایمان زینبیم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مرثیۀ حضرت زینب سلاماللهعلیها در ورود به کوفه
نـبـود غـیـر خــدا در دل خــدا جـویـش نگفت جز سخن حق، لسان حقگـویش به ذوالفقار دو دم هیچ احـتـیاج نداشت هلاک "اُسکُـتوا"یش دشمنان ترسویش اگر چه بود معطر به عطر کوثر لیک حـرام شد به حـرامی شـنـفـتـن بـویـش ارادت کـم من در نـگـاه او کـم نیـسـت زیـاد بــار مــرا مـیکـشـد تــرازویـش فدای صحن حیاطش که شد حسینیهاش و میزند خود جـبرئیل آب و جارویش بساط روضـۀ زینب شبی نـشد تعـطیل مرا کـشـد به تـلاطـم همان تـکـاپـویش بلای جان "ولی" را به جان خود بخرد کسی که حضرت صدیقه است الگویش شـبـیـه مـادر پـهـلـو شکـسـتهاش بشود همین که دست بگیرد به روی پهلویش
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مرثیۀ حضرت زینب سلاماللهعلیها
دین جاودان شد از نـفـس جـاودانیات شـد اُسـوۀ تـمـام جـهــان زنـدگـانـیات باغ امید و گـلشن صبر و وفـا و عشق سـیـراب شد ز مـرحـمـت آسـمـانیات در دفـتـر مجـاهـدت و دین و معـرفت صدهـا حکـایت است ز راز نهـانیات روزی که سایهسار محـبّت خراب شد خورشید بهـرهمـند شد از مهـربانیات بعد از هـزار سال مـلائک در آسـمان در حـیرتـنـد از تو و از جانفـشانیات وقـتی که ذوالـفـقـار کلامت کـشیده شد لرزید کاخ ظلم از آن خـطبهخوانیات ای زیـنـبی که در سفر کـربلای عشق ایــثــار تـکـیـه داد بـه قـدّ کـمــانـیات بیخـود نـگـفـتـهاند که اُمّ الـمـصائـبـی هرگـز نـدیـد چـشم فـلـک شـادمانیات ای قهـرمان کـرب وبلا، زینب صبور ثبت است در صحـیفۀ دل قهـرمانیات تا روز رستخیز، ز کربوبلا به عرش پـر میزنـد کـبـوتـر نـام و نـشـانـیات مهمان لطف توست «وفایی» تمام عمر شـرمنـده است از تو و از میـزبانیات
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مرثیۀ حضرت زینب سلاماللهعلیها در ورود به کوفه
نینوای عشق جاویدان ز نای زینب است در حقیقت کربلا، کربوبلای زینب است اعتلای پـرچـم شـیـعـه در آفـاق فـلـک افـتخارش تا ابد حتماً برای زینب است زینتِ عصمت، ز طفلی آیۀ عصمت بُود عصمت آری توشهای از خاک پای زینب است کوه در هنگام طوفان، جانفدا وقت خطر مثل یک آئینه زهرا، مقتدای زینب است کـوثـر امّابــیـهـا، مـثـل مـادر مـیشـود ماجـرای کربلا شرح وفای زینب است با نوای اُسکُـتویش، کـاخها لـرزیـدهاند کوفه ویران، از بلندای صدای زینب است اینهمه شور و حماسه اینهمه فـرزانگی تازه یک خط از کتاب ماجرای زینب است از کـلام هر امـامی میشـود فهـمید که زینتِ این طایفه صبر و حیای زینب است اینکه شرق و غرب عالم را حسینی کرده است ذوالفـقار آتـشین خـطبههای زینب است کوچه در کوچه به کوفه شهر دیروز علی آفتاب سرخ بر نی رهنمای زینب است
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مرثیۀ حضرت زینب سلاماللهعلیها در ورود به کوفه
سوخته گرچه پرش از شرر غارتها پـا نهـاده است روی تاج ابر قـدرتها اسکتوا گفت و عوالم همگی لال شدند ریخـت از هـیبت او هـیـمـنـۀ هـیبتها سالها پيش در اين شهر بزرگى مىكرد آه دیگر خـبری نيـست از آن عـزّتها بين اين شهـر بنا بود كه مهـمـان باشد اُف بر اين رسم پذيرايى و اين دعوتها شاهبانـوى جهـان باشى اگر هم، وقتى دست بسته برسى، مىشكـند حُرمتها دخـتـر پـردهنـشـین عـلـی و فـاطمه را نگـهـش داشـتـه کـوفه سـرِپا ساعتها لااقـل کاش ابالـفـضل بـرایش میمـاند با حضورش چه کسی داشت از این جرأتها خارجىزاده كه گفتند دلش سوخت ولى قـارىاش آمد و بـرداشته شد تُهـمتها داشت مانند علی خطبۀ غـرّا میخواند سر که آمد به سر آمد سخن و صحبتها دست بر شانۀ طـفـلان حـرم میگـيرد آنكه خـم بود به پـايـش هـمـۀ قـامتها اولش هرچه نظر کرد کسی را نشناخت تا سرِ نـیـزهنـشین کرد عـیان نسبتها روز از شدت گرما و شب از سرمایش پـوست انداخـته بـودند همه صورتها
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مرثیۀ حضرت زینب سلاماللهعلیها در وقایع عاشورا
خط به خط تشریح کردی عشق را در کربلا خطبه خواندی تا نماند کربلا در کربلا عطر یاس از چادرت میریخت هنگام وداع خواستی خـالی نباشد جای مـادر کربلا در دل گـودال روی خون تیمم کردهای یک نمازت هم نشد اصلاً قضا در کربلا هیبت فرعونیان را بشکن و اعجاز کن حرفها گـفتند با تو شعـلهها در کربلا جسم تو محصور بین سلسله در راه شام روح تو مجـروح بین بـوریا در کـربلا در زلال اشک تو نقش خدایی جاری است غیر زیبایی نمیبـیـنی چرا در کـربلا؟
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مرثیۀ حضرت زینب سلاماللهعلیها
ناگاه دیدم آن شب، در خواب کربلا را نیهای خـشکنای صحـرای نیـنـوا را هفـتاد و دو ستاره، افـتاده بود بر خاک خورشید گریه میکرد، سوگ ستارهها را دیدم زنی چنان موج، بیتاب، خطبه میخواند از بس که تشنه بودم، نوشیدم آن صدا را میگفت: ما و شِکوه؟ ما کاشفان شُکریم! زیـبـا تر از هـمیـشـه دیـدیـم مـاجـرا را ما اهلبیتِ نوریم، اهل کِسای تـطهـیـر ای قـوم کـور! هرگز نـشـناخـتـید ما را با ما وفـا نکـردید، ای دوسـتانِ دشمن! کـو آنهـمه مـروّت! کو آن همه مـدارا ما غـیـرتیتـبـاریم، تعـبـیر ذوالـفـقـاریم در دستِ روشنِ ما، موم است سنگ خارا ما را شهید میخواست، «سرِّ قَدَر» وگرنه تغییر میتوان داد، با دستِ ما «قضا» را صبری جمیل با ماست، صبری صبور و شیرین ما درد میپـسنـدیم، هرکس اگر دوا را از آنِ ماست فـردا، فـتح الفـتوحِ خـلقت فردا که رازِ پنهـان، خواهد شد آشکارا در خواب دیدم آن شب، در کربلاست کعبه در خواب دیدم آن شب، در کربلا «منا» را دیدم که زمزمِ خون، میجوشد از دلِ خاک در خواب دیدم آن شب، هم «مروه» هم «صفا» را قرآنِ شرحهشرحه، بر روی نیـزه دیدم گم کرده بودم آنجا، از بُهت، دست و پا را با گریههای طفلی گریان پریدم از خواب تا صبح گشتم آن شب، یکیک خرابهها را
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مرثیۀ حضرت زینب سلاماللهعلیها
تکـیده قامتش و تکیه بر عصا نزدهست همان که غیر خدا را دمی صدا نزدهست هـنوز بر سر تل، دست روی سر دارد هنوز پای غـمـش ایـستاده، جا نزدهست هـنـوز چـشم به راه است مـاه بـرگـردد و قرنهاست کسی سر به خیمهها نزدهست خـوشا به شاعـر اگر آتـشی به دل دارد بدا بر آن قـلـمی که دم از شما نزدهست
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مرثیۀ حضرت زینب سلاماللهعلیها
شـاکـلـۀ اِنَّـمـا، قـابِ دعـا زیـنـب است گـنج نهان جهـان، سِرِّ خدا زینب است اُسـوۀ ایـوبهـا، وقـت بـلا زینب است بر لب ما بهترین، زمزمه یا زینب است ما همگی نوکریم، سرور ما زینب است دُرِّ گرانسنگ حِلم، بین صدف دیده شد در دل دریای صبر، موج شعف دیده شد دفتر خِلقت نوشت: لوح شرف دیده شد پای ضریح دمشق، شاه نجـف دیده شد زائر هر روزِ آن، شخصِ اَبا زینب است مَست سبـوی اَزَل، در طـلبِ این خُـمَم شعله به جانم بکش، فکـر بکن هـیزُمم جَـلـدِ همین گـنـبـدم، عـاشق این گـندمم مکّۀ من سوریه است، حاجیِ این خانُمم کعـبۀ عُـشّاق را، سنگ بنا زینب است از برکات عـلـی، هیچ فـقـیـری نـمـاند پای همین سفرهها، فاطمه ما را کشاند دست گدا را گرفت، پیش حسنجان رساند سائل این خانه را، نزد حـسیـنش نشاند کارِ پذیرایی از، این همه با زینب است محور عرش است او، اهل جنان شاهدند ساحت صبر است او، مُلک و مکان شاهدند راوی فتح است او، نُطق و بیان شاهدند مادر اشک است او، گریهکنان شاهدند اهـل بـکـا واقـفـنـد، اُمِّ بُکا زینب است مـایـۀ آرامـشـش، بـوده صـدای حـسین سـایـۀ امـنـیـتـش، بـوده عـبـای حـسیـن زندگیاش وقف شد، وقف برای حسین هرچه که در چَنته داشت، کرد فدای حسین قُلـّـۀ ایـثـار گفت: کوهِ وفـا زینب است واژۀ مـظـلـوم را، اول غـربت نـوشت هرچه بلا دیده بود، وقت اسارت نوشت قـصۀ انـدوه را، با چه شهـامت نوشت با قـلم گریهاش، شعـر مـصیبت نوشت روضۀ منظوم در، کرببلا زینب است اهل و عـیال حـسـین، در دل آزار بود کوفه و شامات بود، کوچه و بازار بود در دل نامحـرمان، کـارِ حـرم زار بود تا خودِ بـزم یـزید، شـمـر جـلودار بود همسفر خولی و حرملهها، زینب است
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مرثیۀ حضرت زینب سلاماللهعلیها
ای پـیــامآور خــون شــهــدا یـا زیـنـب با پـیـامـت همهجا کـربو بـلا یا زینب ای نـماز شب تو برده دل از چـار امام ای همه فـاطـمـه هـنگـام دعـا یا زینب خطبۀ تو، سخـن خـون خـدا بر سر نی یک پیام است ولی با دو صدا یا زینب چه بیارم؟ چه بگویم؟ چه بخوانم به ثنات؟ که خدا زینت اَب خوانده تو را یا زینب اگر از اشک شود ملک جهـان دریائی نـشود حـق تـو یک قـطـره ادا یا زینب تا قـیامت همه مردان جهـان میگـیرند از تو درس شرف و صبر و رضا یا زینب گوهر اشک تو و خون حسینابن عـلی هر دو بـخـشـیـد به اسـلام بـقا یا زینب سَـر آن سرّ خـدا گرچه جـدا از تن شد نـگـهـش از تـو نـگـردیـد جـدا یا زینب از قفا چشم تو در مقـتل و پیـش نگهت شد جدا رأس حـسـینت ز قـفـا یا زینب از تـو زیـبـنـده بـُوَد ذکـر "تـقـبـّل مـنّا" بـر سـر نـعـش امــام شـهـدا یـا زیـنـب مظهر صبر خدا خواست دهد جان از دست تو شـدی از دل او عـقـدهگـشـا یا زینب سـعی تو با سـر خـونـین بـرادر رفـتـن مروه گودال و صفا طشت طلا یا زینب در دل محمل خود چون دل خورشید بسوز که هـلالـت شـده انگـشـتنـمـا یا زینب خـطـبههایت همه یادآور زهـرای بتول سخـنـانت چو عـلـی روح فـزا یا زینب پور مرجانه به تو خنده زد و گفت: گرفت قـلـبم از قـتـل حـسـین تو شـفـا یا زینب آن ستـم پـیـشه پی پـاسخ دنـدانشکـنت شادیاش گشت مبـدّل به عـزا یا زینب دختر وحی کجا؟ كـوچه و بـازار کجا؟ آیـت نـور کـجـا؟ شـام کـجـا؟ یـا زینب از تو زیـبد که بکـوبی به دهـان دشمن مشت، با غرّش "یابن الطلّـقا" یا زینب پیـش چـشم تو به لبهای عزیز زهـرا به خدا، چوب زدن نیست روا یا زینب جز تو کی خوانده نماز شب خود بنشسته دل شب گـوشـۀ ویـرانـهسـرا یـا زیـنب ماهِ روی تو چو از جور فلک نیلی شد روی خورشید نشد تیره چرا یا زینب؟! خصم بر اشک تو خندید ولی بر سرِ نی گـریه کـردنـد بـرایـت شـهـدا یـا زینب
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مرثیۀ حضرت زینب سلاماللهعلیها
عـقـیله بود که با دشـمنان مقـابله کرد سـلاح خـطـبـۀ او نیـت مـقـاتـلـه کـرد جهـاد زینب کـبری جـهـاد تـبـیـین بود بنازم " اسکتوا"یش را که ختم غائله کرد کلید هر فرجی صبر بود و در همه حال تحـملـش همه جا حل هر معـادله کرد چنان زمین و زمان، پشت شمر میلرزید شکوه لحن علیگونه خلق زلـزله کرد حماسهساز پس از کربلا ببـین امروز عـمـارت امـوی را شـبـیه مزبـله کرد کـبود شد بدنـش در مسیر عـشق ولی به وقت عاشقی از تازیانه کِی گله کرد؟ تـمام هـمت خود را بلا به کار گرفت مگر که عمۀ سادات ترک نافـله کرد! نـشـسـته نافله میخـواند شام عـاشورا میان خیمه و گودال بسکه هروله کرد چقدر زجر در اطراف خیمهها پیچـید چقدر خون به دل عمه جان قافله کرد کسی که بست به دستش طناب، غافل بود به دست خویش خودش را اسیر سلسله کرد دلش شکست و نیاورد خم به ابرویش در آزمـون بـلا با خـدا مـعـامـلـه کرد شکـسته باد دهانش کسی که در بازار به دور نـاقـۀ زینب مـدام هـلـهـله کرد ربـاب را نـتـوانـست مـنع گـریـه کـند میان همهمه نفرین به جان حرمله کرد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مرثیۀ حضرت زینب سلاماللهعلیها
آنکه با عشق حسینی گشته همدم زینب است آنکه بر سّر شهادت بوده مَحرم زینب است آنکه شور افکنده با شور حسینی بر جهان از ازل خو کرده با صد محنت و غم زینب است آنکه نامش زین اَب خوانده رسول کردگار چون نگویم من صفای اسم اعظم زینب است آنکه بر خوانَد حدیث «اُمّ ایمن» بر امام من به جرأت گویم آن زن هم حسین هم زینب است آنکه کاخ ظلم و استبداد را با یک خطاب کَند و افکند از پی و بُن ریخت بر هم زینب است آنکه اندر مجلس گردنکشان قد کرد عَلم چون حسین بر دشمنان یکدم نشد خم زینب است با برادر درد دل میكرد اين سان تا سحر آنكه ريزد از فراقت اشك ماتم، زينب است وصف زینب را ز من مشنو بیا در کربلا خود بین چون حامی ناموس عالم زینب است ملجأ اهل حـرم تا ظهـر اگر عبّاس بود شب نگهبان در کنار نهر علقم زینب است پرچمت گر سرنگون شد من نگه میدارمش غم مخور بعد از تو پشتیبان پرچم زینب است «منزوی» هرگز مزن بیهوده لافِ عاشقی این حسین تنها یک عاشق دارد آن هم زینب است
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مرثیۀ حضرت زینب سلاماللهعلیها در کوفه
موج صدا دریایی از شور و تلاطم بود موجی که پیش او حضور صخرهها گم بود با پُتک فـریادش دل دیوارها میریخت از هیبت او زَهـرۀ دربـارها میریخت هر چند دست این صدا در پای زنجیر است برق صدا بُرّندهتر از رعد شمشیر است این آخرین تیر است از چله رها میکرد بُرد صدای زن جهان را بیصدا میکرد آری زنی در جـمع نامـردی به تـنهایی شد حاصلِ جـمعِ شگـفـتی و شکـیـبایی با منطقی چون خطبههای حیدری، مُتقَن مردانگیها را به چالش میکشید این زن تیغ صدا را بر سرِ تزویر و زر میزد آن گونه که نبـض خـلیـفه تـندتر میزد تا میچـکـد از تـیـغها خـون گـرامیها بـاید بـلـرزد پـایـههـای کـاخ شـامـی ها من خواهر اویم که میفـرمود بیپـروا شـمـشیـرهای تـشـنه دریـابـید خـونم را هر قـدر راز کـربـلا پـوشـیـدنیتـر شد «کرب»و«بلا» در دیدگانم دیدنیتر شد ای شامِ عشرت! شهرِ در شکها فرو رفته دلخوش به اسلامی سراسر رنگ و رو رفته ای چشمهای کور! ما عینالیقین هستیم ما آیـههای محـکـم حـبـلالمـتـین هستیم بین سفیدی و سیاهی، رنگ نیرنگ است پیراهن ایمانـتان خاکستری رنگ است خوش پیش چشم دِرهم و دینار رقصیدید سرمـست دنـیا از می تـزویر نـوشیـدید چشم و چراغ راهتان تنها هوسها بود پیـشـانی پُـر پـیـنهٔ شـمر و شـبثها بود این آخرین تیر است از چله رها میکرد بُرد صدای زن، جهان را بیصدا میکرد عشق عـلی و وادی بیمعـرفت! هرگز دنـیا به کـام تـشـنـگان آخـرت! هـرگـز تا قرنِ غیبت پیش خواهد رفت پای ما تسخـیر خواهد کرد عـالم را صدای ما سمت هـدایت میرود کـشتی عـاشـورا با موج «بسم اللّٰه مَجـراها و مُـرساها»
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مرثیۀ حضرت زینب سلاماللهعلیها در کوفه
مُحـرم شد مُحـرم تا ابـد مـادام با زینب پس از کرببلا اسلام شد اسلام با زینب حسین است او که خوابِ دشمنان را میکند کابوس عـلی آمـد مـیان کـاخهای شـام با زینب برای دین حق بوزینهبازی را زمین انداخت که دین شد دینِ مولا پاک از اوهام با زینب که شد تفسیرِ آیات جهاد و همت و عفت به فتح و آلعمران، توبه و انعام با زینب همین که اُسْكُتُوا فرمود: دنیا از تپش اُفتاد جهان سر تا به پا شد گوش آنهنگام با زینب همین که اُسْكُتُوا فرمود فهمیدند هیبت را سپاهِ کفر خُشکش زد زمین شد رام با زینب از عالَم امر خود برداشت ورنه تا قیامت هم خلایق لال میماندند در هر گام با زینب چه کرده در میانِ مجلس منحوسِ شامیها که میدادند هرلحظه به خود دشنام با زینب فـقـط او جـامالاضـداد مانـند عـلی باشد زنی دیگر نیامد تا شود هـمنام با زینب مقامِ چادرش از پـردههای کعـبه بـالاتر که دارد زائرش احرام در احرام با زینب عظیم و سهمگین پُر جذبه اُقیانوسِآرام است که در طوفانِ غمها شد حرم آرام با زینب شده کرببلا کربُالبُکاء وقتی حسین اُفتاد شده دارالبُکاء هم کوفه و هم شام با زینب
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مرثیۀ حضرت زینب سلاماللهعلیها
عيان میكرد رازِ دل، امان میداد اگر وقتش ميان قتلگه، كوتاه بود و مختصر وقتش بجای درد دل، كاری مهمتر داشت بر عهده بيان عشق و شرح غم، بماند بعد در وقتش قرار اين بود تا فـتح برادر را كند كامل غنيمت بود در آن معركه، از هر نظر وقتش در آن دربار و آن بازار، با اينكه معطل شد در آن ساعات طولانی، نشد هرگز هدر وقتش اسارت رفت فرزند خليل الله؟ نه... هرگز بتی در شام باقی بود، زينب رفت سروقتش تبر در بر، درآورد او دمار از روزِ شامیها قيامت را رقم میزد چو میشد بيشتر وقتش هرآنكس جان خود را وقف زينب كرد، طوبى له و الا بیثمر عمرش؛ وگرنه بیاثر وقتش
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مرثیۀ حضرت زینب سلاماللهعلیها
روی بـام آفـریـنـش آفـتـاب زینب است رونق هر سفرهای از نان و آب زینب است تو بگو چادر ولی در اصل این شمشیر اوست فـاتـح کـربـبلا تـیغ حـجـاب زینب است ما رایتُ گفت؟! نه! کوبید بر روی یزید وحـشت آل امـیه از جـواب زینب است گریه کرد و گریه کرد و شام را ویرانه کرد گریه کردن درس اول از کتاب زینب است دستهایش در طناب افتاده اما بسته نیست تا ابد حـبل المتـین ما طناب زینب است پرچم زینب به دست کوچک اُمُّ البکاست پس رقیه رهبر این انقـلاب زینب است چادر خاکیش خاک سینه زنها را سرشت هرکسی آباد شد، خانه خراب زینب است تا همه گفتند زینب، گفت زینب «یا حسین» این نگین زیبنده بر روی رکاب زینب است ای که دنـبـال بـرات کـربـلایی اربعـین کربلا رفتن فقط با انتخـاب زینب است جای شلاق و اسـارت یا لبـاس پـاره نه دیدن یک سر روی نیزه عذاب زینب است
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مرثیۀ حضرت زینب سلاماللهعلیها در شهر شام
میخواست هرچه از تو خدایت، همان شدی عاشق شدی، شهید شدی، جاودان شدی باید بخـوانـمت، شـشـمـین فـرد پنج تن کـبـریترین عـقـیـلۀ این خـاندان شدی صبر تو را چـگـونه بـلا سـر بـیاورد؟ زینب تو قـبل خلـق شدن امتحان شدی دلشـادی از شـهـادت عون و محمدت از اینکه چون حسین، تو هم بیجوان شدی وقت وداع و بوسۀ آخر چه بر تو رفت؟ آرام جان که رفت، تو هم نیمهجان شدی آئـیـنـهدار و قـافـلـهســالار و بـیقـرار بعد از حسین، یکتنه یک کاروان شدی بار امـانت است که بر دوش میکـشی بیهوده نیست اینکه چنین قدکمان شدی جان را چه قابل است، که بیهیچ وحشتی صد بار پـیـشمـرگِ امـام زمـان شدی سـوزانـد کـوفـه را رجـز جـانگـداز تو وقتی که لب گشودی و آتشفـشان شدی در خطبۀ تو شـقـشـقـیه شعـله میکشید دیـدنـد کـوفـیـان که امـیـر بـیـان شـدی از تو نداشت پـاسـخ دنـدانشـکـنتـری تنهـا جـواب سـرکـشـی خـیزران شدی منزل به منـزل آمـدی و هیچکس نـدید در خود شکستی از غم و زهرانشان شدی در شام، بهـتر است نمـانـیم و بگـذریم باید نگـفـت اینکه کجا میـهـمـان شدی شهـری که چشم بود سراپـای مردمش آنجا شـهـید طـعـنه و زخـم زبان شدی بزم شـراب و سُکـر یـزیـد و یزیـدیـان دیـدی فـریب معـرکه را و بر آن شدی تا بـشکـنـی غـرور هُـبـلهـای لات را آنجا تبـر به دوش، خـلـیل زمـان شدی باید گـلـوی مرثـیهها را فـشـرد و گفت کی بیقرار و مضطرب و ناتوان شدی؟
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مناجات با حضرت زینب سلام الله علیها
هستیات را امتحانی پُر بلا از تو گرفت سایهٔ روی سرت را کربلا از تو گرفت تا که در صبرِ مصائب شهرهٔ عالم شوی آمد و دست قضا فوراً عصا از تو گرفت زهدِ بیخاصیت و کفر و نفاق آری ولی عشق مادرزادیت را کینهها از تو گرفت دورهاش کـردند تیـر و تـیغـهٔ شمـشیرها نور چشمت را هجومی بیهوا از تو گرفت جرعهجرعه نیزه خورد و از قفا سیراب شد خنجری کهنه حسینِ تشنه را از تو گرفت شمر در گودال فکر بیکسیهایت نبود؟! تکیهگاهت را، پناهت را چرا از تو گرفت؟! غارتش کردند و بیشک خواب شبهای تو را پیکری که چیده شد بر بوریا از تو گرفت!
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مرثیۀ حضرت زینب سلاماللهعلیها
دست خدا، دو دست علمدار زینب است قلب سلیم، یکـسره بـیـمار زینب است هر کس حسین گفت، بدهکار زینب است زینب نـبـود، مُـحـرِم هیئت نـمیشـدیم گـمـراه میشـدیـم، هـدایت نـمـیشـدیم سکان بهدستِ کشتیِ در خون طپیده او آثـار داغ عـشـق به پیـکـر چـشـیده او بعد از حـسـین روح دمـیـد انقـلاب را بر دوش خود نـشاند غـم بیحساب را قـامت کـمـان نـمود که یارش بـایـسـتد تا که حـسـیـن روی مـزارش بـایـسـتد ماندن، بدون شمس و قمر، بیستاره؛ نه در گـوشها نبودن یک گـوشواره؛ نه بعد از حـسین قـافـله را دید گریه کرد شادی خصم، هـلهله را دیـد گریه کرد یـادش نـمـیرود بـدن اطـهـر حـسـیـن افـتـاد از فـرس جـلـوی مـادر حـسـین
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مرثیۀ حضرت زینب سلاماللهعلیها
سرخیِ شمشیر و سرنیزه تماشایی نبود شام غـمهای تو را لبخـند فردایی نبود زخم دیدی، زخم خوردی، زخم سرتاپا، ولی پاسخ این زخمها غیر از شکیبایی نبود خطبهات شمشیر و شمر و نیزه را در هم شکست هیچ شعری این همه در اوج شیوایی نبود تو نبودی، صبر سرخ کربلا نایی نداشت تو نبودی، در گـلـوی نیـنـوا نایی نبود عشق یعنی با وجود آنهمه غمهای تلخ کـربلا در چشمهایت غیر زیبایی نبود ما مدافع؛ نه، پناه آوردهایم اینجا به تو سایهای میخواستیم و جز حرم جایی نبود
: امتیاز
|